|
گذشت آنکه تو سر خیل دلبران بودی خدای عشق من و شاه دلبران بودی
بغیر خاطره ای دلنواز باقی نیست ازآنزمان که تو سلطان دلبران بودی
خدا حافظ! بدرود ای زیبای من عشق ترا دیگر برای همیشه از خانه دلم بیرون میکنم آه! ای کاش واقف بودی تا چه اندازه ترا دوست میداشتم و بر اساس همین دوستی و عشق بی آلایش چه نقشه ها برای زندگی خود میکشیدم و کاخ آمال و آرزوهایم را در راه خوشبختی خود بر نداشته ام بلکه سیه دلی و ناپاکی تو مرا صدها فرسنگ بسوی سیه روزی و بدبختی کشاند. و تو کاخ آمال و آرزوهایم را برهم زدی. حالا از عشق تو بیزارم و لعنت بر آنکسی میکنم که بهار امیدو آرزوهایم را بخزان یاس و نا امیدی مبدل ساخت و از خداوند متعال میخواهم تا کسی را به من عطا نماید که لیاقت عشق مرا داشته و مرا از این بحران نا هنجار نجات بخشد...
حرفي كه در دلت نهفته است به ارمغان بگذار دوست عزيز
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 16:50 توسط حشمت صمیم
|
|