|
در کودکی بازیچه ها را پاره می کردم
با شوخیم همسایه را بیچاره می کردم
یادم نرفته بازیهای پرهیا هومان
با چیغ و داد بابام را دیوانه می کردم
چشمان کوچیک مرا بست و رهایم کرد
گه رو سوی دیوار و گه دروازه می کردم
یک لحظه حس کردم که دستانم قوی تر شد
نا گاه فکر ساغر و پیمانه می کردم
دنبال عشق و عاشقی و عیش و سرمستی
تقلید از هر قصه و افسانه می کردم
"هبوط"
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 10:2 توسط حشمت صمیم
|
|