تبليغاتX
درد دل

در وصف کابل

البته دوستان این شعر غزل کامل بود ولی متاسفانه فقط همینقدرش به دستم رسید

سکوت شب ز قلب داغدارش قصه میگوید

سحر شبنم ز چشم اشکبارش قصه میگوید

شب یلدا ز روز تیره اش افسانه میخواند

سر زلف بتان از شام تارش قصه میگوید

بهارش چهره افسرده پائیر را ماند

خزان از زردی رنگ بهارش قصه میگوید

 

شعری از "مسعود انصاری"



+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 14:18 توسط حشمت صمیم |

دو غزل زیبا

 

گم کرده ام گرمی دست مهربانت را

از ماه پرسیدم نمیدانست نشانت را

شب غرق ابهام است و من در گوشه خفته

در خواب میدیدم کمان ابروانت را

رویای من آمیخته با قصه های توست

گویا دل من خوب میفهمد زبانت را

خاتون بده یک خنجری از جنس مژگانت

تا حک نمایم روی قلب خود نشانت را

دیگر ندارم واژه مجبور باید گفت

گم کرده گرمی دست مهربانت را

......... 

ای خفته در نگاهت دریای از محبت

در قلب نازنینت دنیای از صداقت

بگذار تا بگریم از دوری تو ای ماه

حتی اگر نبینم روی تو تا قیامت

در نامه برایت با خون دل نویسم

من عاشق تو هستم ای اسوه نجابت

تو پاکتر ز دریا شفافتر ز شبنم

قلب تو پاک پاک است بی حدو بی نهایت

ای هدیه خداوند نشکن دل غریبم

بیمارم از غم تو زود تر بیا طبیبم

 

هبوط 

 



+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 15:48 توسط حشمت صمیم |

درباره ی ما


حشمت صمیم هستم متولد 1368 تنهائی را دوست دارم این وبلاگم به خاطر زمان هایی ساختم که تنها هستم و با خودم درد دل میکنم
دوستاني كه مي خواهند بامن در تماس باشند
شماره تيلفون:0778181254
0786129377
ایمیل:

منوی اصلی

پیوند های روزانه

آرشیو

موضوعات وبلاگ

پیوند های وبلاگ

ابزار

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

قالب وبلاگ بلاگفا

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ dard-e-bedarman محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم


قالب وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

هاست

دامين

طراحي سايت

شهر قالب وبلاگ