تبليغاتX
درد دل

قدم های بی هدفم را بر میداشتم .

خودم را با گوشی تلفنم مصروف میساختم.

حس نا خود آگهم ناگهان تکانم داد سرم را بالا کردم.

احساس عجیبی بهم دست داد، متوجه کسی شدم که....

همه دنبالش میگشتند حتا منی که خیلی ازش بدم می آمد، او نگاهش

به من دوخته شد فک کنم به مشکل بر خورده بود درست به یادم نیست اما خیلی

عجیب نگاهم میکرد، یکی از دستش گرفته بود و او را به زور به طرف تاکسی میبرد دیگر به یادم

نیست آنجا خیلی عجیب به آسمان نگاه کردم، بغض گلویم را احاطه کرد با خودم دیوانه وار میگفتم

 و قدم بر میداشتم چرا باید یک انسان آن هم یک دختر چنین حالی داشته باشد از خدا خواستم تا هیچ

انسانی را دچار این روزگار سخت و دشوار نسازد.

 

تقدیم به او..... 



+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 12:57 توسط حشمت صمیم |

درباره ی ما


حشمت صمیم هستم متولد 1368 تنهائی را دوست دارم این وبلاگم به خاطر زمان هایی ساختم که تنها هستم و با خودم درد دل میکنم
دوستاني كه مي خواهند بامن در تماس باشند
شماره تيلفون:0778181254
0786129377
ایمیل:

منوی اصلی

پیوند های روزانه

آرشیو

موضوعات وبلاگ

پیوند های وبلاگ

ابزار

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

قالب وبلاگ بلاگفا

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ dard-e-bedarman محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم


قالب وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

هاست

دامين

طراحي سايت

شهر قالب وبلاگ